تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        مرا ببخش

مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود.
این عشق اتشین پرازدردوبی امید
به وادی گناه و جنونم کشانده بود ..
رفتم که داغ بوسه ی پرحسرت تو را
با اشکهای دیده زتن شستشو دهم.
 رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نا گفته ها  به خود ابرو دهم.
رفتم مگو .مگو که چرا رفت .ننگ بود
عشق من. نیاز توو سوزو سازه ما .
از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بودبه یکباره راز ما.
رفتم که گم شوم چویکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی....
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارق شوم زکشمکش وجنگ زندگی.
من از دو چشم روشن مستانه گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم ...
از بستر وصال به اغوش سرد هجر
ازرده از ملامت وجدان گریختم .
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی اتش ز من مگیر.
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر.
روح مشوشم که شبی بی خبر زه خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم .
نالان زه گفته ها وپشیمان زه کرده ها
دیدم که راحت  زه خود وجدان خود نیستم
 
  تاريخ: 88/01/12 ساعت:  6:13 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ