تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        پیرمرد

از وقتي كه خودش رو شناخت مشغول دادن شهريه دانشگاه بچه هاش بود . كلي زحمت كشيد تا سرمايه اي جمع كنه كه اونم خرج عروسي پسرش كرد خيلي دوست داشت كربلا بره ولي نميشد . برادرها و خواهراش همه يكي دوباري سفر مكه و كربلا رفته بودن ولي اون به خاطر بچه ها نمي تونست بره ،عاشق نوحه و تعزيه بود ولي حالا...

 

حالا تو كربلاست ، يه كم دير ولي به هر حال اونجاست ،‌ مي دونم كه سر از پا نمي شناسه ، حالا به آرزوش رسيده . با خانمش هر دو فردا ميرن زيارت سالار شهيدان .

كربلايي التماس دعا


 
  تاريخ: 87/02/18 ساعت:  23:14 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

 

        خدای من

مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان در امدي كه او خدا نخواست
غافل كه من بجز تو خدايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست
 
  تاريخ: 87/02/13 ساعت:  13:15 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ