تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        سنگدل

چون سنگها صداي مرا گوش مي کني
سنگي و ناشنيده فراموش مي کني
رگبار نوبهاري و خواب دريچه را
از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي کني
دست مرا که ساقه ي سبز نوازش است
با برگهاي مرده هم آغوش مي کني
گمراه تر ز روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش مي کني
 اي ماهي طلايي مرداب خون من
خوش باد مستيت، که مرا نوش مي کني
تو دره ي بنفش غروبي که روز را
بر سينه مي فشاري و خاموش مي کني
در سايه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سايه از چه سيه پوش مي کني؟
 
  تاريخ: 86/01/23 ساعت:  12:18 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        یار بی وفا

روز آشنایی مون رو تن یه درخت بید

یار بی وفای من عکس دو تا دل رو کشید

گفت یکی از این دلها فدای اون یکی میشه

عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید


 
  تاريخ: 86/01/17 ساعت:  15:17 موضوع: مينيمال ( نظر)

 

        آخرين برگ

متن آهنگي از منوچهر طاهر زاده كه بسياز از اون خاطره دارم به نام آخرين برگ رو براي آخرين برگ وبلاگ در سال ۸۵ انتخاب كردم .اميدوارم بپسنديد و سال خوبي رو در پيش داشته باشيد.

یه نفر میاد که دلم داره هواش

تو گوش دلم پیچیده زنگ صداش

خورشید نگاش اگه نتابه تو شب سیامون

در قطب ظلمت یخ آجين ميشه كوير دلامون

آه اگه نياد اوني كه اسمش رو لب بهاره

اوني كه اسمش آخرين برگ باغ انتظاره

بي تو در تقدير مردابه دلم

خسته تر از روح گردابه دلم

تو بيا كه آخرين برگ مني

آرزوي لحظه مرگ مني

تو بيا كه خسته ام

ز جهان گسسته ام

اي كه اسم تو طلوع باور صبح

آه اگه نياي با خنده از در صبح

وقتي شب ميرسه ، مثل يه همزاد پير

تو گلوم ميشكنه فرياد دستمو بگير


 
  تاريخ: 86/01/01 ساعت:  1:38 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ