تبليغاتX
فقط به خاطر تو
زير بار كوله بار خاطرات تو شكستم
ميرم اما باورم كن كه به دست تو شكستم
ميرم و پر نگاهه جاده ي دل كندن از تو
از تو دل شكسته اما فكر اون چشاي مستم
تو روزاي خالي از عشق كه رواجه دل شكستن
چه خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شكستن
رفتن و تو جاده مردن ، دل به تنهايي سپردن
وقت رفتن سخت اما ، اي خوشا رفتن و رفتن
من براي موندن تو همه تن تشنه ي گفتن
تو نموندي و نديدي ، غم دل شكستن من
تو روزاي خالي از عشق كه رواجه دل شكستن
چه خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شكستن
 
  تاريخ: 85/12/18 ساعت:  9:41 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

گفت بروم تا شايد قدري آرام گيرم
گفت بروم تا شايد قدري حال و هواي دلم صاف شود
گفت بروم ..
بروم به سوي دريا...به سوي مادر آرامش ..
تا شايد با بزرگيش با اندک موجش قدري از دلتنگيم را بشويد و با خود ببرد
تا مگر شايد طوفان چشمانم براي دقايقي بند آيد
تا مگر لحظه اي گوش زمان از نواي هق هق من باز شود...
گفت بروم تا مگر شايد دريا صداي نازنينت را به گوشم برساند
اما نه..دريا صداي او را برايم نياورد هر چه انتظار کشيدم پوچ و بيهوده بود..
نه دريا نه ساحل دريا...و نه هيچ چيز ديگر
نمي تواند باعث آرامش من باشد الا...
نه هيچ بگذار جمله ا م ناتمام بماند...
مي گذارم آسوده باشي شايد دگر دل تو نمي خواد اسم زيبايت خطي خطي هاي دل نازنين را زينت ببخشد
 
  تاريخ: 85/12/15 ساعت:  16:39 موضوع: متن‌هاي ادبي ( نظر)

 

        دستمال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش...
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد
در تن سفیدو نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بودو عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت
 
  تاريخ: 85/12/06 ساعت:  1:13 موضوع: متن‌هاي ادبي ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ