سرانجامم به خاکستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
که سطري هم از اين دفتر نخواندي
گرفتم. عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکي هم فشاندي
گذشت از من ،ولي آخر نگفتي
که بعد از من به اميد که ماندي؟
و هرگز با من وداع نکردي
اما اکنون که تو را مي بينم
از درون خرد شده ام ، اما غرورم را حفظ مي کنم
اکنون مي فهمم که، بهتر است بعضي حرفها ناگفته بماند
از حقيقت مي هراسم
اما چه مي توان کرد، وقتي همچنان تو را دوست دارم
اگر مي توانستم يکبار ديگر آغاز کنيم
مي دانم اگر تلاش کنيم عشقي استوارتر خواهيم داشت
مطمئن هستم،اه
و هرگز اجازه نخواهيم داد، ازدلمان بيرون برود
مدت زيادي است
که حرفهايي گفتني در درون نگاه داشته ام
اما با گذشته روبرو شدم،اکنون مي فهمم
اجازه نمي دهم ، بر سر راهمان قرار گيرد
هرگز نمي دانستم،عشقي اينچنين استوار،پژمرده مي شود
اما چه مي توان کرد
اگر هنوز تورا دوست دارم
و تو نيز مرا دوست داري
چگونه مي توانيم دوري گزينيم
از چيزي که، زماني بسيار پابر جا بود
آيا جرات اين را داريم که بگوييم اشتباه کرده ايم
جواني عاشق
با غروري فراوان
نا اميد و شكست خورده از عشق
تمام توانش را جمع كرد تا بالاخره حرف هاي دلش را به تو بگويد
بگويد كه چرا به او دروغ گفتي
چرا او را مدتها بازيچه خود كردي
چرا با كس ديگري بودي و به او نگفتي
و يك دفعه از جا بر خاست
نمي دانست چه وقت روز است
هوا تاريك شده بود
به بهانه اي از خانه بيرون زد
تا سر كوچه مدام فكر مي كرد كه چه بايد بگويد ؟
به باجه تلفن رسيد
مي دانست كه خودت گوشي را بر مي داري
با دستاني لرزان شماره را گرفت...
گوشي را برداشتي آره خودت بودي...
- الو...
- سلام...
- سلام !!! شما ؟
- من...
- من همونم كه هيچ وقت دوستش نداشتي
- اشتباه گرفتي آقا...
و همه چيز تمام شد
و پس از آن كه گوشي را زمين گذاشتي
و نفس راحتي كشيدي
نمي دانستي كه آن شب چگونه به خانه رسيدم...
چشم تو آخر دنياست خودت اينونميدوني
داشتن و نداشتن تو گاهي سخته گاهي ساده
اگه راهي اگه بي راه منم و پاي پياده
آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشماي تو
سکوت شيشهء دلم شکسته با صداي تو
آخ که تموم لحظه هام اسم تو يادم مياره
گذشته ها گذشته و هيچ کي گناهي نداره
وقتي با تموم قلبم واسه زندگي ميمرم
تن من ميلرزه اما تو رو از خودم ميگيرم
من بي من، من بي تو من از سايه فراري
ميشم اون حادثه اي که روزي بود و روزگاري
حالا من نه توي غصه نه تو آرزو نه خوابم
اين يک اتفاق سادس چرا دنباله جوابم ؟
به من يک تارمو دادي امانت
که بي تو سوز دل بااو بگويم
مراتا يک نفس در سينه باقيست
امانت دار اين يک تار مويم
تو ميداني که در هر تار موئي
زمو باريک ترصد راز باشد
اگر مو را زبان آشنا نيست
مرا چشم حقيقت باز باشد
نه پنداري که پيماني که بستيم
از اين يک تارمو محکم نگردد
به گيسوي دلاويز تو سوگند
که يک مو از وفايم کم نگردد
توهم اي روشني بخش حياتم
نمي گويم مرا پيوند جان باش
نمي گويم به دردم مرهمي، نه
به قدر تار موئي مهربان باش
چوموباريک باشد رشته عمر
بيا قدر جواني را بدانيم
بيا با تارجان پيمان ببنديم
بيا تا پاي جان باهم بمانيم
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روي دکمه هاي پيانو.
صداي موسيقي فضاي کوچيک کافي شاپ رو پر کرد.
روحش با صداي آروم و دلنواز موسيقي، موسيقي که خودش خلق ميکرد اوج ميگرفت.
مثه يه آدم عاشق، يه ديوونه، همه وجودش توي نتهاي موسيقي خلاصه ميشد.
هيچ کس اونو نميديد.
همه، همه آدمايي که مياومدن و ميرفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز ميکردن، فقط براشون شنيدن يه موسيقي مهم بود.
از سکوت خوششون نميومد.
اونم ميزد.
غمناک ميزد، شاد ميزد، واسه دلش ميزد، واسه دلشون ميزد.
چشمش بسته بود و ميزد.
صداي موسيقي براش مثه يه دريا بود.
بدون انتها، وسيع و آروم.
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقي کرد.
يه دختر با يه مانتوي سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود.
Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
حرف اول
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است
menu
موضوعات
نوشته هاي پيشين
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پيوند ها
به قصه دل من گوش میکنی
ایران آرتیست
تازه های ادبی
کشتی گیران
ترانه چین
دانلود آهنگ
تنها عشق من سودابه
گلبرگ های گل اقاقی
سرزمین غزل
به سراغ من اگر می آیید ...
از شبانه تا غريبانه
قسم به شعر تنهايي باران
دقايق عشق
پاييز
تنها ترین دختر
زندگي يعني عشق
غروب عشق
ايران جديد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
جاده احساس
پروای عشق
ستاره سهیل
ماجرای یک عشق
از سايه هم افتاده ترم
سلطان غم
بزرگان موسيقي سنتي ايران
نوشته ها
مطرود
دل نوشته هاي مونا
سوسوي مهتاب
عشق چيست ؟
صداي دريا
پن تك
احساس
مكانيك قلب هاي تصادفي
نازنين يار
محمد فرخ طلب
بي نشان تر از سكوت
غم جانانه
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
قفس كوچك من
غريب آشنا
جمهوري پرندگان
دنياي كوچك من
پسران اراکی
كلبه عشق
اس ام اس بلاگ
اس ام اسهاي نمونه
عشق هرگز نمي ميرد
آمار وبلاگ