تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        گریستم

دیشب به یاد تو تنها گریستم
مستانه گریه کردم، دریا گریستم
طوفان غم چو داد گلستان دل به باد
بر حال پر پر گلها گریستم
من بودم و خیال تو در نیمه های شب
بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم
بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق
معراج دل نمودم و آنجا گریستم
در جستجوی او ، من آواره ابروار
بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم
بر زورق دلم شب تیره به موج غم
پنهان به آه بود و پیدا گریستم
هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک
شب در خیال لعل شکر خواب گریستم
موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر
تنها ترانه گفتم و تنها گریستم
 
  تاريخ: 85/06/31 ساعت:  15:17 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        بالا نشینی

نا كسي گر بر كسي بالا نشيند عيب نيست
روي دريا خس نشيند عمق دريا گوهر است
دود اگر بالا نشيند كسر شآن شعله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است
آهن و فولاد از يك كوره مي آيند برون
آن يكي شمشير گردد وان دگر نعل خر است
كره اسب از نجابت در عقب ماند همي
كره خر از خريت پيش پيش مادر است
شست و شاهد هر دو دعوي بزرگي ميكنند
پس چرا انگشت كوچك لايق انگشتر است؟
 
  تاريخ: 85/06/15 ساعت:  12:20 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        دو خط موازی

قرار است امشب دو ماهی بمیرند
که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهای پیرند
و بوی جهنم که آید از این شهر
و مردان اینجا چه نا سر به زیرند
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سردسیرند
بعید است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگیرند
و یک سال دیگر گذشت و نفسهام
از این لحظه های پر از غصه سیرند
شب سرد و بی انتهای زمستان
قدمها مردد ولی ناگزیرند
دو خط موازی رسیدن ندارند
دو خط موازی فقط هم مسیرند
 
  تاريخ: 85/06/11 ساعت:  1:17 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ