در غربت مزار خودم گریه ام گرفت
از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت
وقتی که پرده پرده دلم را نواختم
از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت
پاییز می وزد و تو لبخند می زنی
اما من از بهار خودم گریه ام گرفت
یک تکه آفتاب برایم بیاورید!
از آسمان تار خودم گریه ام گرفت
از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت
وقتی که پرده پرده دلم را نواختم
از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت
پاییز می وزد و تو لبخند می زنی
اما من از بهار خودم گریه ام گرفت
یک تکه آفتاب برایم بیاورید!
از آسمان تار خودم گریه ام گرفت
تاريخ: 85/02/31 ساعت: 15:58 موضوع: شعر عاشقانه
(
نظر)
و در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد
من از شمال حوادث عبور خواهم كرد
بلور عشق، از آن سوى شرق دل تابيد
غبار خانه جان، غرق نور خواهد كرد
كسى به وسعت خورشيد مى رسد از راه
در آستان رهش دل صبور خواهم كرد
دلم هزار برابر گرفته از رنگ است
صفاى آيينه ها را مرور خواهم كرد
كنون كه عشق مساوى است با رنجيدن
خطوط طرح بلا را سرور خواهم كرد
شبيه بوى نسيمى، پر از نم باران
به نقش باور هستى عبور خواهم كرد
صداى آبى معراج سخت پيچيده است
به التفاتى و آهى نشور خواهم كرد
چه مى شود كه بگويى تو هم صدا با من
كه در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد
من از شمال حوادث عبور خواهم كرد
بلور عشق، از آن سوى شرق دل تابيد
غبار خانه جان، غرق نور خواهد كرد
كسى به وسعت خورشيد مى رسد از راه
در آستان رهش دل صبور خواهم كرد
دلم هزار برابر گرفته از رنگ است
صفاى آيينه ها را مرور خواهم كرد
كنون كه عشق مساوى است با رنجيدن
خطوط طرح بلا را سرور خواهم كرد
شبيه بوى نسيمى، پر از نم باران
به نقش باور هستى عبور خواهم كرد
صداى آبى معراج سخت پيچيده است
به التفاتى و آهى نشور خواهم كرد
چه مى شود كه بگويى تو هم صدا با من
كه در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد
تاريخ: 85/02/30 ساعت: 12:28 موضوع: شعر عاشقانه
(
نظر)
ساده نبود گذشتن از تو برام
ساده نبود كوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه بي تو بودن
ساده نبود هق هق شب گريه هام
چه ساده دل بريدي اشك منو نديدي
خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
شب تاسحر به يادت غزل غزل مي خونم
چه عاشقونه خوندم ، چه بي بهونه رفتي
ناباورانه موندم ، چه بي نشونه رفتي
من بي تو ، تو تنها از تو چي موند بر جا
جز مشتي خاطرات همرنگ خواب و رؤيا
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
شب تاسحر به يادت غزل غزل مي خونم
ساده نبود كوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه بي تو بودن
ساده نبود هق هق شب گريه هام
چه ساده دل بريدي اشك منو نديدي
خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
شب تاسحر به يادت غزل غزل مي خونم
چه عاشقونه خوندم ، چه بي بهونه رفتي
ناباورانه موندم ، چه بي نشونه رفتي
من بي تو ، تو تنها از تو چي موند بر جا
جز مشتي خاطرات همرنگ خواب و رؤيا
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
شب تاسحر به يادت غزل غزل مي خونم
تاريخ: 85/02/27 ساعت: 14:6 موضوع: شعر عاشقانه
(
نظر)
توي تقويم دلم روز تولد تو به عنوان يكي از وقايع مهم ثبت شده و اونجا نوشتم تولد اوني كه عاشقم كرد . هيچ وقت يادم نميره ، حتي شده كه چند بار روز تولد خودمو هم يادم بره ولي مال تو رو هرگز. يادمه اولين بار تولدتو تو چت بهت تبريك گفتم ( يادش بخير چقدر واست شكلكهاي خنده دار فرستادم ).
فاصله بين ما خيلي زياد شده ، شايد وقتي دارم اينا رو مينويسم تو كيلومتر ها دورتر اصلا منو يادت رفته باشه و مطمئنم كه هيچ وقت مطالب منو نمي خوني واسه همينم هست كه دارم با خيال راحت درد دل ميكنم . راستي امروز دوباره يه سري به شاخه گلي كه بهم داده بودي زدم ، تمام خاطراتم دوباره زنده شد نميدونم چرا از ذهنم بيرون نميرن ، هر كاري ميكنم نميتونم فراموششون كنم .
بگذريم ... هر جا كه هستي تولدت مبارك
فاصله بين ما خيلي زياد شده ، شايد وقتي دارم اينا رو مينويسم تو كيلومتر ها دورتر اصلا منو يادت رفته باشه و مطمئنم كه هيچ وقت مطالب منو نمي خوني واسه همينم هست كه دارم با خيال راحت درد دل ميكنم . راستي امروز دوباره يه سري به شاخه گلي كه بهم داده بودي زدم ، تمام خاطراتم دوباره زنده شد نميدونم چرا از ذهنم بيرون نميرن ، هر كاري ميكنم نميتونم فراموششون كنم .
بگذريم ... هر جا كه هستي تولدت مبارك
تاريخ: 85/02/21 ساعت: 10:14 موضوع: دل نوشته ها
(
نظر)
سو گل بي مثال من حالا که مرده حرمتم به پاس کهنه عشق ما دست مرا رها مکن .
رنگ مشو ، سنگ مشو، وارد اين جنگ مشو ، به حرمت عاطفه ها دست مرا رها مکن .
چشم مرا گرفته اي ذهن مرا گرفته اي قلب مرا گرفته اي روح مرا گرفته اي ،
قابل اگر تو را بود جان مرا زمن بگير ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن .
پا به سرم گذاشتي تا برسي به آسمان ، حال اگر رسيده اي به جايگاه آن چنان
يک نظري به ما بکن نظر به خاک پا بکن به خاطر اقاقيا دست مرا رها مکن .
با تو چو درگير شدم در قل و زنجير شدم ، هي زبر و زير شدم از همه کس سير شدم
حال اگر پير شدم سخت زمين گير شدم به حرمت جوانه ها دست مرا رها مکن .
اگر بود به ياد تو مثال شمع سوختم به پاي تو براي تو به پاي وعده هاي تو
در اين دو روز ما بقي که بي فروغ گشته ام به خاطر ستاره ها دست مرا رها مکن .
خار شدم زار شدم بي کس و بيمار شدم تا که تو تنها نشوي بي کس و رسوا نشوي
اگر ز خود گذشته ام تا برسي به خويشتن به حرمت گذشته ها دست مرا رها مکن .
اي گل من خام مشو ساکن اوهام مشو در دل اين دام مشو ز عشق نا کام مشو
اگر چه من کهنه شدم ،پشت به کهنه ها مکن به خنجر بهانه ها دست مرا رها مکن
به من نظر نمي کني ز خود گذر نمي کني وزين غرور و ظلم خود دمي حذر نمي کني
چو فکر جغد شوم را ز سر بدر نمي کني به خلوت خرابه ها دست مرا رها مکن .
فکر مرا رها بکن روح مرا رها بکن ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن
رنگ مشو ، سنگ مشو، وارد اين جنگ مشو ، به حرمت عاطفه ها دست مرا رها مکن .
چشم مرا گرفته اي ذهن مرا گرفته اي قلب مرا گرفته اي روح مرا گرفته اي ،
قابل اگر تو را بود جان مرا زمن بگير ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن .
پا به سرم گذاشتي تا برسي به آسمان ، حال اگر رسيده اي به جايگاه آن چنان
يک نظري به ما بکن نظر به خاک پا بکن به خاطر اقاقيا دست مرا رها مکن .
با تو چو درگير شدم در قل و زنجير شدم ، هي زبر و زير شدم از همه کس سير شدم
حال اگر پير شدم سخت زمين گير شدم به حرمت جوانه ها دست مرا رها مکن .
اگر بود به ياد تو مثال شمع سوختم به پاي تو براي تو به پاي وعده هاي تو
در اين دو روز ما بقي که بي فروغ گشته ام به خاطر ستاره ها دست مرا رها مکن .
خار شدم زار شدم بي کس و بيمار شدم تا که تو تنها نشوي بي کس و رسوا نشوي
اگر ز خود گذشته ام تا برسي به خويشتن به حرمت گذشته ها دست مرا رها مکن .
اي گل من خام مشو ساکن اوهام مشو در دل اين دام مشو ز عشق نا کام مشو
اگر چه من کهنه شدم ،پشت به کهنه ها مکن به خنجر بهانه ها دست مرا رها مکن
به من نظر نمي کني ز خود گذر نمي کني وزين غرور و ظلم خود دمي حذر نمي کني
چو فکر جغد شوم را ز سر بدر نمي کني به خلوت خرابه ها دست مرا رها مکن .
فکر مرا رها بکن روح مرا رها بکن ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن
تاريخ: 85/02/16 ساعت: 1:54 موضوع: متنهاي ادبي
(
نظر)
چند روز پيش با دامادمون داشتم صحبت مي كردم ، يعني داشت نصيحتم مي كرد كه وستاي حرفاش اينو واسم تعريف كرد :
يه روز توي دريا كه خيلي وقت بود كه ساكن مونده بود يه موج داشت حركت ميكرد . بقيه آبهاي ساكن به اون گفتن كه تو واسه چي اين قدر ميري و بر ميگردي خب تو هم مثل ما باش آرام و ساكن ، ميدونين موج چي جوابشونو داد:
هستم اگر مي روم گر نروم نيستم
يه روز توي دريا كه خيلي وقت بود كه ساكن مونده بود يه موج داشت حركت ميكرد . بقيه آبهاي ساكن به اون گفتن كه تو واسه چي اين قدر ميري و بر ميگردي خب تو هم مثل ما باش آرام و ساكن ، ميدونين موج چي جوابشونو داد:
هستم اگر مي روم گر نروم نيستم
زندگي دفتري از خاطره هاست
خاطرات شيرين ، خاطرات مغشوش
يكنفر در شب كام ، يك نفر در دل خاك
يكنفر همدم خوشبختي هاست
يكنفر همدم و همسفر سختي هاست
چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد
وز سر تخت مراد پاي بر تخته تابوت گذاريم همه
ما همه همسفريم ، همگي همسفريم
تا ببينيم كجا ، باز كجا چشممان بار دگر رو به هم باز شود
در جهاني كه در آن راه ندارد اندوه
زندگي با همه معني خويش از نو آغاز شود
تاريخ: 85/02/14 ساعت: 15:14 موضوع: دل نوشته ها
(
نظر)
وقتي گريه کردم گفتند بچه اي وقتي خنديدم گفتند ديوونه اي وقتي جدي بودم گفتند مغروري وقتي شوخي کردم گفتند سنگين باش وقتي حرف زدم گفتند پر حرفي وقتي ساکت شدم گفتند عاشقي حالا هم که عاشقم مي گويند: گناهه
تاريخ: 85/02/10 ساعت: 13:59 موضوع: متنهاي ادبي
(
نظر)
تمام توانش را جمع كرد تا از سنگ بالا برود .فقط چند قدم مانده بود ... بالاخره رسيد حالا در بالا ترين نقطه ي دنيا ايستاده بود . با غرور پشت سرش را نگاه كرد . بله ! اينجا بلند ترين جاي جهان بود . بادي به غبغب انداخت و رو به جهان زير پايش فرياد زد :
آهاي به من نگاه كنيد ديگر بالا تر از من چيزي مي بينيد ؟! چه كسي جز من توان چنين كاري را داشت ؟ اين من هستم تنهاي تنها در اوج !
پرنده در حالي كه چوب كوچكي در منقار داشت با نگراني به پايين خيره شد . بازهم يك مزاهم ديگر روي لانه نيمه كاره اش ايستاده بود.
آهاي به من نگاه كنيد ديگر بالا تر از من چيزي مي بينيد ؟! چه كسي جز من توان چنين كاري را داشت ؟ اين من هستم تنهاي تنها در اوج !
پرنده در حالي كه چوب كوچكي در منقار داشت با نگراني به پايين خيره شد . بازهم يك مزاهم ديگر روي لانه نيمه كاره اش ايستاده بود.
تاريخ: 85/02/07 ساعت: 19:14 موضوع: متنهاي ادبي
(
نظر)
پيرمردي لاغر و رنجور با دسته گلي بر زانو در اتوبوس نشسته بود . دختري جوان ، روبه روي او چشم از گل ها بر نمي داشت . وقتي به ايستگاه رسيدند پيرمرد بلند شد ، دسته گل را به دختر داد و كفت : مي دانم از اين گل ها خوشت آمده ، به زنم ميگويم كه دادمشان به تو . به گمانم او هم خوشحال مي شود.
دختر جوان دسته گل را گرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله هاي اتوبوس پايين مي رفت و وارد قبرستان كوچك شهر مي شد.
دختر جوان دسته گل را گرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله هاي اتوبوس پايين مي رفت و وارد قبرستان كوچك شهر مي شد.
تاريخ: 85/02/02 ساعت: 22:42 موضوع: متنهاي ادبي
(
نظر)
Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
حرف اول
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است
menu
موضوعات
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پيوند ها
دریای عشق
به قصه دل من گوش میکنی
ایران آرتیست
تازه های ادبی
کشتی گیران
ترانه چین
دانلود آهنگ
تنها عشق من سودابه
گلبرگ های گل اقاقی
سرزمین غزل
به سراغ من اگر می آیید ...
از شبانه تا غريبانه
قسم به شعر تنهايي باران
دقايق عشق
پاييز
تنها ترین دختر
زندگي يعني عشق
غروب عشق
ايران جديد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
جاده احساس
پروای عشق
ستاره سهیل
ماجرای یک عشق
از سايه هم افتاده ترم
سلطان غم
بزرگان موسيقي سنتي ايران
نوشته ها
مطرود
دل نوشته هاي مونا
سوسوي مهتاب
عشق چيست ؟
صداي دريا
پن تك
احساس
مكانيك قلب هاي تصادفي
نازنين يار
محمد فرخ طلب
بي نشان تر از سكوت
غم جانانه
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
قفس كوچك من
غريب آشنا
جمهوري پرندگان
دنياي كوچك من
پسران اراکی
كلبه عشق
اس ام اس بلاگ
اس ام اسهاي نمونه
عشق هرگز نمي ميرد
به قصه دل من گوش میکنی
ایران آرتیست
تازه های ادبی
کشتی گیران
ترانه چین
دانلود آهنگ
تنها عشق من سودابه
گلبرگ های گل اقاقی
سرزمین غزل
به سراغ من اگر می آیید ...
از شبانه تا غريبانه
قسم به شعر تنهايي باران
دقايق عشق
پاييز
تنها ترین دختر
زندگي يعني عشق
غروب عشق
ايران جديد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
جاده احساس
پروای عشق
ستاره سهیل
ماجرای یک عشق
از سايه هم افتاده ترم
سلطان غم
بزرگان موسيقي سنتي ايران
نوشته ها
مطرود
دل نوشته هاي مونا
سوسوي مهتاب
عشق چيست ؟
صداي دريا
پن تك
احساس
مكانيك قلب هاي تصادفي
نازنين يار
محمد فرخ طلب
بي نشان تر از سكوت
غم جانانه
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
قفس كوچك من
غريب آشنا
جمهوري پرندگان
دنياي كوچك من
پسران اراکی
كلبه عشق
اس ام اس بلاگ
اس ام اسهاي نمونه
عشق هرگز نمي ميرد
آمار وبلاگ
