تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        دوستش دارم

روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز مي گفتم
ليک با اندوه و با ترديد
روز سوم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا مي کشت
باز زندانبان خود بودم
آن من ديوانه ي عاصي
در درونم هاهو مي کرد
مشت بر ديوار ها مي کوفت
روزني را جستجو مي کرد
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش مي کردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم، نميداني
روز ها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم کدامينم
آن من سر سخت مغرورم
يا من مغلوب ديرينم
بگذرم گر از پيمان
مي کشد اين غم دگر بارم
مي نشينم،شايد او آيد
عاقبت روزي بديدارم

 
  تاريخ: 84/11/21 ساعت:  13:32 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 
شب شد،خورشيد رفت
آفتابگردان عاشق،به دنبال آفتاب
 آسمان را جستجو کرد
ناگهان
 ستاره اي چشمک زد!
 گل آفتابگردان ز خجالت پژمرد!!
گل ها خيانت نمي کنند...

 
  تاريخ: 84/11/04 ساعت:  15:42 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ