تبليغاتX
فقط به خاطر تو
 

        انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فردا های من
قاصدک خوش خبرم روز هاست که نیامده
و من در پشت پنجره تنهایی تو را می خوانم و خاطراتت را
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برایت نمی دانم
روزي خواهي آمد،مي دانم
گريان نمي مانم،خندانم براي ورودت اي عشق


 

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودش قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت


 

آري دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست


 

 بد نيست اگر كمي به هم فكر كنيم در بحبوحه خنده به غم فكر كنيم
بد نيست اگر خانه ما مهماني است به خشت و گل و نفوذ نم فكر كنيم
هر وقت زيادمان دلي مي شكند بدنيست كه يك لحظه به غم فكركنيم
 من عاشق وتوهركه دراين عصرغريب بد نيست كمي به هم فكركنيم


 


 
  تاريخ: 84/05/31 ساعت:  14:49 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        دفتر شعر


سخت مي ترسم كه چشمم تاهميشه تربماند
سخت مي ترسم نگاهم نيزپشت دربماند
بادبرگردد، مرادرخودبپيچد، گربگيرم
از تمام هستي ام يك مشت خاكستربماند
درخيابانهاي بعدازظهرهاي بي هويت
سايه من زير پاي سايه اي ديگر بماند
روي دشت شاخه هاي يك درخت سربريده
ازكبوترهاي باران خورده مشتي پربماند
حلقه دستان خودراوامكن از گردنم تا
در تن مردابي ام يك شاخه نيلوفربماند
از تمام زندگي چيزي نمي خواهم جز اينكه
من بمانم ،باخيال تو،واين دفتر بماند
دفتري كه دست يك ناشرنيالوده است آنرا
دفتري كه دوست دارد باز هم دفتر بماند...


 

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تـــــــــــــــو مي گرده
با نبـــودنت دلــــم با غصــــه ها ســـر کـرده
شب و روز در پي تـــــــــــو من همه جارو گشتم
يکي گفـت غصه نخور اون داره بر مي گــرده
زندگي با عشق تــــــــــــــو رنگ ديگه داشت برام
رفتـــــــي و بدون تــــــو تلخ شده روز و شبام
دل من با هيــچ کسي نمي تونســــــت خــو بگيــــره
شب و روز منتظر و چشم به رات مونده نگام
کسـي مثل تـــــــــــــونشـــــد کسي مثل تـــــــونــبود
همــــــش از خدا مي خوام که بيــايي زود زود
کاشـــکي مي شـــد دوباره باز همـــــو پيدا بکنيـــم
سفـــــره عشقمـــونو با هــم ديـــــگه وا بکنيـــم
کاش تواين شهــــــر غريب صــــداي آشنــــــــا بياد
دل من هواتو کرده فقطـــــم تــــــو رو مي خواد
کسي مثل تــــــــــو نشــــــــد کسي مثل تــــــــو نبود
همــــــش از خدا مي خوام که بيــايي زود زود


 

يكي را دوست مي دارم
ولي افسوس كه او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس كه او هرگز نگاهم را نمي خواند
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس كه او گل را به زلف كودكي آويخت
تا او را بخنداند

 

هر چند از آيينه بي رنگ تر است
از خاطر باغچه ها دلم تنگ تر است
بشكن دل بي نواي ما را اي عشق
اين ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است

 

دنبال کسي نگرد که بتوني باهاش زندگي کني
دنبال کسي بگرد که نتوني بدون اون زندگي کني


 
  تاريخ: 84/05/31 ساعت:  14:46 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        سلام

این وبلاگ رو به زودی راه میندازم
 
  تاريخ: 84/05/31 ساعت:  12:55 موضوع: عمومی ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ