از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من، بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا!
نه ز یاری نه ز دیار ودیاری
آری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این دروطن خوش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک هان ولی آخر ای وای
راستی آیا رفتی با باد وطن
کجا رفتی آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
قاصدک ابرهای همه عالم شب وروز در دلم می گریند
قاصدک
قاصدک گفته بودم که دگر نیست مرا انتظارخبری
باز اما تو چنین پر شتاب پر غرور از چه روی از برم می گذری؟
قاصدک ,قاصدک گفته بودم که مرا نیست,تمنای کسی
در دلم نیست به جز مهر نیاز وهوسی
گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی
گفته بودم که به ماتم کده ام نیست حتی امیدی به حضور مگسی
باز اما تو چرا؟تو چرا بر سر راه منم در گذری
قاصدک ,خسته ,پریشان ودلم غمگین است
رو به هر سوی نمودم اما هیچ جا نیست مرا هم نفسی
نیست فریاد رسی
قاصدک پرتو مرگ به روی دل من سنگین است
سایه ی جانم بربود دل تنهای من اما از آن چه کسی خواهد بود؟
از آن چه کسی خواهد بود ؟
قاصدک حس تنهایی و بی یاوری ام بیش نمودی و رفتی
گفته بودم که نیا ,گفته بودم برو آنجا که چشمی وگوش با کس
برو آنجا که تورا منتظرند
تو که خود فهمیدی
تو که خود فهمیدی
در دل من همه کورند وکرند
باز اما ز چه روی آمده ای ؟
قاصدک ,قاصدک آمدی گفتی که هیچ خبری نیست زکس
گفتی اما چه کنم؟چه کنم؟باورم نیست که که نیست هیچ کس را خبرم
هیچ کس از دلم آگاه نشد
هیچ کس با درد من آشنا نشد
هیچ کس همدم وهمیار نشد ,قاصدک ,قاصدک
نور مهتاب حرامت نشود ,
خیز تا صبح دگر باز رسد ,خیز وبال پر خود را بگشا
دل وجانم بستان
پر گش و با خود بر
قاصدک دل من سخت اسیر است
دل من سخت گرفته است
نیست تابم که ببینم تو چنین خسته ورنجورشوی
بال پرکش به دیاری دیگر سوی یاری دیگر
نیست امید مرا روز وصالی دیگر
قاصدک قاصدک در به در کوچه ی غم
قاصدک بی خبر از رنج دلم
قاصدک,قاصدک بی خبرم
قاصدک قاصدک بی خبرم زود رد شو ز برم
زود رد شو ز برم
یعنی این طور بگم پشت کامپوتر، صحبت،خوش و بش، صبحانه و چای به میزان کافی، ساعت کار به صورت اداری،اینترنت پر سرعت تا دلت بخواد.
موقعی که شغل قبلی مو از دست دادم همه میگفتن حتما یه حکمتی توش بوده و من تو دلم مسخرشون میکردم ،اما الان دقیقا معنی اون حرف ها رو متوجه میشم چون اگه کار قبلیم رو از دست نمیدادم امکان نداشت همچین شغلی رو پیدا کنم. خدایا متشکرم...
دوستت دارم، هر چند؛
دادگاهِ عادلانهای نبود
زندگی.
راستی یادم هست قطره اشکی که فرو ریخت از چشم هایت، آنگاه در آغوشم آرمیدی، چگونه باور کنم وفایت را در اوج بی تابی، چگونه بگذرم از خاطره هایت که همچون رودی پیوسته بر من جاری است و به مانند عشقت رهایم نخواهد کرد، از من بر تو تنها چشمه سار روان محبت است که می ماند، باران بی دریغ احساس و شب ناله های بی تو بودن که تو هیچ نشنیده ای از آن، مرا با من رهسپار کردی تا مرز بی فروغ تنهایی، در باورم نیست این لحظه های بی رحم زمانه، من و دست خطی که با هم بغض داریم، خنده هایت از دیدن جمله هایم، صادقانه می گویم، باور کن!
چشمانم را بیاد داری؟ تمنایی داشت که تنها تو می دانستی، نگاهم دیدی و بر رفتنت اسرار کردی، براستی دل شکستن را از که آموختی؟ چگونه مشق وفاداری مینوشتی؟ من در پی دیدار تو، تو در پی دیدار یار، در دیاری بی نشان، از من گذشتی آنچنان که هر لحظه اسیرم در غم علت آن. اکنون کجایی با من بگو، سر در آغوش که داری بازگو، خنده هایت با دیگری، قرار از قلب من می برد ای بی وفا، عهدت شکستی بی دریغ، گناه نا کرده ام کردی دلیل، هر چه گفتی سوار بر باد شد، گفته هایت در دلم فریاد شد. هر چه گفتم دروغ پنداشتی، جمله راست بود، ولی باورشان نداشتی.
شاید ندانی حس قریب دیدنت را با رقیبی که هیچ نداند از قلب ما، پس چه شد آن شوق و اشتیاق لحظه های واپسین، برق چشمانی که جز تمنایم نداشت، گرفتار هوای که شد؟ آمدی با دلبری هایت اسیرم ساختی، دیدی چگونه عشق تو شد مکتبم، اکنون رهایم می کنی؟
من و حس اینکه هر لحظه اینجایی، چشمهای به اشک نشسته ام در غروبی از جنس شب، غروری که شکاندی، عشقی که انکارش کردی، دستهایم که می نویسند، گرمایی که یادت هست، انتظارت را خواهیم کشید تا که بیایی، صبوری می کنیم تا لبخندت را دوباره ببینیم و تو تلخی احساس غریبانه ما را که از نبودنت زنگار بسته است، هنوزم باور نداری؟
شبها برایت می نویسم، تو را می طلبم که دلم را تصاحب کرده ای، در پس این دلدادگی قصه ای ناگفته دارم، که تاب گفتنش را هیچ ندارم، حتی با تو که محرمی جز تو ندارم، آشنایی با سرگذشتم اما راز دلم با تو نگویم. قلب من خانه ای دارد با دری همیشه باز بروی تو. میهمان قلبم باش بار دگر ای بی وفا!
فقط 30 ثانیه به خاطر کاری که انجام نداده بودم و هیچ تقصیری در اون نداشتم با یه پسره لوس بچه مایه دار حرفم شد و بعد از حدود 2 ساعت سرپرست محترم منو احضار فرموده (در حضور بچه سوسول مایه دار) و اکیدا به بنده تذکر دادند و یادآوری کردند که این آقا هرچی که بگه شما باید بگی چشم. و در همین لحظه بود که احساس کوچکی و حقارتی کردم که تا به حال تجربش نکرده بودم و به خودم گفتم خدایا این چه حسابیه که همیشه یه سری از افراد باید صاحب همه چیز باشن و یه سری دیگه همیشه برای رسیدن به به چیزی که حقشونه دست و پا بزنن و هیچ وقت هم بهش نرسن؟
اصلا فکرشو نمیکردم که سرپرست محترم همچین آدمی باشه حتی یک دقیقه هم ازم توضیح نخواست! فقط چیزایی رو که بهش دیکته شده بود بهم گفت. همین...
حقیرم ولی لایقت میشوم
من عاشق شدن را بلد نیستم
تو یادم بده عاشقت میشوم
این آیندۀ لعنتی تمام ذهنمو مشغول خودش کرده، قبلا کمتر راجع بهش فکر میکردم ولی این اواخر برام مثل یه کابوس شده ، اینکه در آینده چه اتفاقی میفته یا اینکه 20 سال دیگه من کجام یا اون موقع اصلا هستم یا نه خیلی برام مهم شده اخیرا.
پی نوشت:
باید ببخشید منو که چند ماهی یه بار به این دفترچه خاطرات کهنه دیجیتالی سر میزنم دیگه عادت کردم دیگه وقتی دلم میگیره واسه درد دل جایی بهتر از اینجا پیدا نمیکنم.
واقعا شرمندم که نمیتونم مدتی مطلب بنویسم حسابی سرم شلوغه ولی قول میدم دوباره برگردم از تمام کسانی هم که به من لطف دارم و برام کامنت میذارم خیلی ممنونم.
فراموشم نکنید.
Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
حرف اول
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است
menu
موضوعات
نوشته هاي پيشين
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشيو
پيوند ها
به قصه دل من گوش میکنی
ایران آرتیست
تازه های ادبی
کشتی گیران
ترانه چین
دانلود آهنگ
تنها عشق من سودابه
گلبرگ های گل اقاقی
سرزمین غزل
به سراغ من اگر می آیید ...
از شبانه تا غريبانه
قسم به شعر تنهايي باران
دقايق عشق
پاييز
تنها ترین دختر
زندگي يعني عشق
غروب عشق
ايران جديد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
جاده احساس
پروای عشق
ستاره سهیل
ماجرای یک عشق
از سايه هم افتاده ترم
سلطان غم
بزرگان موسيقي سنتي ايران
نوشته ها
مطرود
دل نوشته هاي مونا
سوسوي مهتاب
عشق چيست ؟
صداي دريا
پن تك
احساس
مكانيك قلب هاي تصادفي
نازنين يار
محمد فرخ طلب
بي نشان تر از سكوت
غم جانانه
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
قفس كوچك من
غريب آشنا
جمهوري پرندگان
دنياي كوچك من
پسران اراکی
كلبه عشق
اس ام اس بلاگ
اس ام اسهاي نمونه
عشق هرگز نمي ميرد
آمار وبلاگ
